تباهی خرد در فریب خوردن از نیرنگهاست . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :0
بازدید دیروز :2
کل بازدید :2150
تعداد کل یاداشته ها : 3
03/12/24
12:53 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
mohammad javad nabizadeh[0]
مثل وبلاگ قبلی ابتدا شناسنامه ورزشی محمد جواد نبی زاده سن: 356 روز کوچک تر از انقلاب فعالیت ها: خبرنگار آزاد صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران مرکز یزد هنرجوی کوچک کاراته ایران سبک کان ذن ریو دبیر هیئت کاراته ی شهرستان تفت مسئول روابط عمومی و رایانه انجمن کان ذن ریو کاراته استان یزد مدیر سایت اینترنتی انجمن کان ذن ریو کاراته دو ایران دارای مدرک مربیگری کاراته درجه 3 ملی از سازمان تربیت بدنی جمهوری اسلامی ایران فارغ التحصیل دوره تخصصی اصول مربیگری کاراته از کلینیک پروفسور آنتونیو الیوا مدرس جهانی کاراته مدرک مربیگری فوتبال از فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی ایران مدرک مربیگری مدرسه فوتبال از فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی ایران مدرک مربیگری فوتسال رده سنی جوانان از فدراسیون فوتبال جمهور اسلامی ایران مدرک مربیگری درجه 3 ژیمناستیک از فدراسیون ژیمناستیک جمهوری اسلامی ایران مدرک داوری ملی در رشته کاراته از فدراسیون کاراته جمهوری اسلامی ایران مدرک داوری فوتبال از فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی ایران بزرگترین افتخار ورزشی: کسب مدال برنز سومین دوره مسابقات کاراته کاپ آزاد امارات(2007) در کلاس های مربیگری مختلف از محضر اساتید بزرگی بهره مند شده ام که هر کدام نامشان برای یک رشته ورزشی وزنه سنگینی است و از باب تقدیر و معرفی، اسامی چند تن از آنان را ضروری می دانم؛ شینان جمشید سلیمی: رئیس سبک کان ذن ریو کاراته ایران و رئیس کمیته فنی فدراسیون کاراته جمهوری اسلامی ایران و غرب آسیا شینان اکبر پوربهرامی: رئیس کمیته فنی سبک کان ذن ریو کاراته ایران پروفسور آنتونیو الیوا: مدرس فدراسیون جهانی کاراته استاد انصاری فرد: سرمربی سابق تیم ملی فوتسال جمهوری اسلامی ایران و مدیر عامل سابق باشگاه پرسپولیس استاد محتشمی: رئیس فدراسیون ژیمناستیک جمهوری اسلامی ایران استاد آذرپور: از مربیان تیم فوتبال باشگاه استقلال تهران استاد جوادی: رئیس سبک دفاع شخصی جمهوری اسلامی ایران و غرب آسیا استاد خیری پور: داور جهانی و رئیس کمیته داوران سبک کوبه اوزاکا شیتوریو جمهوری اسلامی ایران استاد ناظریان: رئیس سابق فدراسیون کاراته ایران و غرب آسیا و نائب رئیس سابق کنفدراسیون کاراته آسیا

خبر مایه

یزدی ام یزد که گویند به آن دار عباد

یزدی ام یزد که هست

زادگاه شهیدان بزرگ

گل سر درگه گلزار کویر

سومین رهرو محراب و علی است

این صدوقی که خمینی فرمود:

    «رهبری بود برای استان»

و بزرگان دگر حائری و خاتمی و اعرافی ها

..

در نوشتار قدیم، در قدیم الایام

آمده نام (فراشاه) برای ده ما

اندکی قبل از آن

در سفر نامه ی افراد شهیر

(خور اَشه) آمده در نام دگر بر این ده

حال عصر حاضر و به یمن قدم پیر جماران به وطن

طرح به سازی نام هر شهر

تا که نوبت به ده ما آمد

نام زیبا و قشنگی به زبان ها آمد

           (اسلامیه)

اهل اسلامیه ام، زادگاهم آن جاست

منزل و جایگه اول و هم آخرم است

روستایی که بود زادگه بیست شهید

افتخاری که همه خلق به آن می بالیم . . .

روستایی که نمادش کوه است

کوه زیبا که شباهت به عقابی دارد

مسجدی هست قدمگاه به آن می گویند

هشتمین اختر تابان امامت و ولایت روزی

در مسیر حرکت سوی دیار غربت

در کنارش استراحت کردند

 و چنین آمده است:

عصر روز 23 آبان

سنه ی 195 (ش)

مردم  پاک و نجیب این ده

در نماز مغربی

اقتدا بر پسر حیدر و زهرا کردند

...

از خودم می گویم،

افتخارم این است

یک مسلمانم

شیعه آلِ علی

پیرو مکتب قرآنم من

عشق من نوکری باب نجات است، «حسین(ع)»

عشق دیگر که به سر دارم و هر روز بدان منتظرم

سفر آخر و سیر ملکوت است که با شهد شهادت بروم

اسمِ من جمع محمد و جواد

نامِ فامیلیِ من

یک نبی دارد و زاده دنبال

نام دیگر که مرا آن خوانند

«ذاکر» است زانکه مرا آن نامند

در ربیع الاول سال هزار و چهارصد

شاهد بارش برفی به زمستان بودم

پدرم جمع محمد و تقی

مادرم فاطمه است

«هر دو اهل کوشش

همدم غصه و درد

همسفر با مشکل...»

...

خانه قبلی ما، که از آن دور شدیم

مکتبی بود برای قرآن

میزبان همه ی، نوجوانان و جوانان دیار

بهر آموختن درس خدا...

زان همه عشق و تعب،

شور و شعف، حفظ عبارات رسول

حیف، فقط خاطره اش جا مانده!!!

حال بعد عمری است هنوز

مادرم حافظ اشعار محلی و قشنگ

پدرم راوی یک مشت حکایت از درد

مادرم موقع تقسیم عواطف با ما

عشق دین و وطن و شعر، به ما اهداءکرد

و یکی از پسرانش به خمینی بخشید

تا فرستد به میادین نبرد باطل

و نگون ساز شود کاخ یزیدی زمان . . .

. . . . .

کربلایی شد و رفت. . .

و چه زیبا به سوی جنت اعلا پر زد!

(شهید محمد حسین نبی زاده )

...

حال، اندکی دغدغه های خود را

با زبانی که مرآن شعر توان نامیدن

بازگو می کنم و وقت تو را می گیرم ...

. . .

عاشق ورزش رزمی هستم...

.. و خیابان کاراته به زبان لاتین

کوچه کان ذن و بس،

همه ی زندگی و جایگه بزم من است

ـ هنرم تدریس است

و مربی بودن، آرزویی ست محال

دستِ کم دور و دراز

و چه خوشحال که شاگردم و شاگرد ندارم هرگز

...

«بچه ها را همگی دوست خود می دانم

و چرا دوست نباشیم چرا؟!»

...

اما...

چه کنم....

چه کنم گاه کسانی کم فهم

که خود و  ارزش خود را به همه به بینند

با زبانی که مر آن را نپسندم هرگز

خاطر ناز مرا آزارند

اسم خود دوست نهادند ولی

رخت زیبای صداقت ز تن خود کندند

از دلم رخت ببستند چه زود

و ز میدان نجابت همه را گم کردند

باورم نیست چنین بی مهری

باورم نیست چنین بی خبری

باورم نیست چنین بی دردی

باورم نیست چنین نامردی!!!

...

بگذرم از این حرف

تا خدایی دارم

حق خود را ز در خانه ی او می جویم

همه ی مشکل خود را، من به او می گویم

...

عشق دیگر که به سر دارم و رؤیای من است

...

... دوست دار هنرم

و به قول استاد

(استاد کاظم دهقانیان نصرآبادی)

«ـ باور من این است

به زبان باید گفت

در عمل باید دید

گوشها را باید بست»

که دگر نشنود آن تهمت ها . . .

گاه گاهی کلماتی گویم

قطعه ای می سازم

شعر هم می گویم

از بر درد دل بی درمان!

که دلی مملو اندوه فراوان دارم

و بسی خوشحالم، که غم این دل زار

کوشش و سعی مرا افزون کرد

تا که اندازه کنم عزم خود و تدبیرم،

آدمی بی غم نیست

که اگر بی غم بود

مُرده ای باید بود...

...

آخر جمله ی ناپایانم

قطعه شعری است به نام حافظ

هدیه ای خوب و گرانقدر ز استاد غزل

که مر آن هر شب و هر روز به خود می خوانم

و بدان معتقدم چون که بدان محتاجم:

...

بارها گفته ام و بار دگر می گویم                  که من دل شده این ره نه به خود می پویم

                                     در پس آینه طوطی صفتم داشته اند                       آنچه استاد غزل گفت بگو می گویم


90/10/27::: 1:0 ع
نظر()